از بس که این چارراهی از همه آی اس پی ها - حتی محل کار خودم- فیلتره و جون نداره...
از این به بعد اگه خواستم بنویسم سر یه چهاراه دیگه یعنی:
می نویسم......
از بس که این چارراهی از همه آی اس پی ها - حتی محل کار خودم- فیلتره و جون نداره...
از این به بعد اگه خواستم بنویسم سر یه چهاراه دیگه یعنی:
می نویسم......
مکان: محوطه یک سازمان اداری در قلب تهران:
یه وانت یخچال دار درست وسط محوطه باز ساختمون پارک شده و جماعتی از کارمندای سازمان دورش حلقه زده بودن و هر چند لحظه یکی از همکاران لنگ های لخت یک فقره بوقلمون چاق و چله دستش از حلقه جماعت کنده می شد و صاف می رفت سراغ لابی ساختمون و اسانسور و احتمالا محل کارش در طبقه انم ساختمون.... ظاهرا صاحب بوقلمونا آتیش زده بود به مالش ....
پی نوشت: من که می گم این همزمانی ول وله خریدن بوقلمون در تهران و شهر های آمریکا یک روز مونده به آخرین ۵ شنبه نوامبر کاملا اتفاقی بود وگرنه جشن شکرگزاری و بوقلمون خوری اهالی استکبارجهانی (آمریکا و کانادا و اونورا ) به ما چه ربطی داره .اونم درست وسط هفته بسیج مقابله با استکبار.
سرمو بلند کردم و گفتم به به آیدا خانم.... چه عجب از این ورا .. خبر می کردی گاوی شتری جوجه ای ....حرفمو قطع کرد و یهویی تند تند گفت: اولا جوجه خودتی!!! دوما بابام میگه لاکتونو بدین!! ..
بامزه است و شیرین زبون و بر عکس باباش حسابی شلوغه و یه زبون داره این هوووووووا.....
لاک غلط گیر رو از روی میز برداشتم و گفتم بیا این لاک اما باید اول تازه ترین شعری که توی مهد کودک یاد گرفتی رو برام بخوونی ...... گفت:آمریکای پدسسسسگ را بخونم؟
گفتم چیییییی؟ بخون ببینم !!!
شروع کردن به خوندن. یه شعر ریتمیک توی این مایه ها....ده بیست سی چل پنجا شصت..... هفتاد هشتاد نود صد....آمریکای پدسسسسسسسسسسگ (اینجا رو بلندتر و کشدار خوند) ...صد تا لگد به ما زد....
دهنم همینطور واموند.. گفتم اینو توی مهد یادت دادن.... گفت آره تازه خانممون کلی چیزای خوب دیگه هم یادمون می ده....
لاک رو دادم دستش و دهن از تعجب واموندمو بستم .....لابد بسیج مهد های کودک عضو فعال می پذیرد...
در روزهایی که شتابان از پی هم می گذرد ، مجموعه بی حد و حصر رسانه های مبلغ جناح حاکم ناشیانه تلاش می کنند با زنجیره ای عمل کردن، هجمه های همه جانبه خود علیه اصلاح طلبان را به طور مشخص بر دفع احتمال حضور مجدد خاتمی متمرکز نمایند.
امروز روزنامه شیرخواره اما متمول وطن امروز ( متعلق به مهرداد خان بذرپاش …..) اقدام به خبر سازی عجیب و غریبی مبنی بر قطعی شدن حضور خاتمی به دستور هاشمی رفسنجانی کرده است و فی الفور یکی از مدیران خبرگزاری دولتی ایرنا هم یادداشت بلند بالایی حاوی هشدار و انذارهای متعددی به خاتمی را روی خروجی خود گذاشت …. اما گام بی سابقه و ترسناک بعدی را یادداشت نویس کیهان در شماره امروز خود برداشت .
چند لحظه پیش و به سیاق پیشدستی از سر عادت برای مرور آخرین تاکتیک های شریعتمداری و رفقا سری به سایت روزنامه کیهان و صفحه دوم شماره امروز آن( الان نیمه شب است!) و به طور مشخص محل استقرار برادر حسین یعنی ستون یادداشت زدم.
جانشین برادر حسین در یادداشت گونه ای که در اصل هشدار و نهیبی به اصولگرایان مخالف احمدی نژاد است با ادبیاتی هتاکانه و بی سابقه جناح مقابل یعنی اصلاح طلبان و خاتمی را دشمنان کیته توز لقب داده است.
بی توضیح اضافه ای بخش هایی از این یادداشت را نقل می کنم…..
در اين يكي دوماه گذشته بسياري دوستان به اين پرسش كشيده شده اند كه راه صحيح كدام است؟ ظاهراً آدرس هاي غلطي هم به جبهه دشمن رفته و برخي از آنها به اين توهم افتاده اند كه در صورت حضور در صحنه حتي از حمايت و تاييد اصولگرايان بهره مند خواهند بود. كار به جايي رسيده كه محمد خاتمي هم علنا مي گويد در راي اصولگرايان طمع كرده است. اين فضا، يعني درز كردن آن آدرس هاي غلط- كه طبعاً بايد انديشيد از كجا و چگونه بيرون رفته- و بعد شور و شادماني اغيار در اين حد، مستقيماً به اين معناست كه آن سوال پاسخ درست خود را دريافت نكرده است…..
و یا چند پاراگراف پایین تر جانشین شریعتمداری درباره خطرات رقبای سیاسی خود یعنی اصلاح طلبان چنین افاضه فرموده اند:
موضوع بسيار روشن است. دشمني خطرناك و مدعي، دندان تيز كرده و به طمع افتاده، قصد و اراده بازگشت به همان جايگاهي را دارد كه چندي قبل مردم يكدل و يكزبان به سبب انبوه ناملايمات از آن اخراجش كردند و حالا كساني در انديشه اند كه اين دشمن كينه توز را در جامعه دوست و «منجي» به دوستان قالب كنند تا شايد جبهه مخالفان وضع موجود عليه خودي هايي كه ولو گاه ندانم كاري و بداخلاقي كنند، در دشمني با دشمن كم نگذاشته اند تكميل شود. كدام سوي اين معادله بايد ايستاد؟
ظاهرا تقویت احتمال حضور خاتمی کیهانی ها را بدجوری عصبانی کرده است… نه؟!
البته بر همه واضح و مبرهن است که دکتر جان ما فقط و فقط بواسطه رسالت الهی خود برای رستگاری و هدایت بشر در ضلالت مانده غرب و گام نهادن در راستای مدیریت جهان نوشیدن جام زهر پیام تبریک به رهبر جدید شیاطین را بر خود هموار کرده است. کما اینکه در فرازی از پیام خود صراحتا بر رسالت پیامبرانه خود تاکید نموده و با ادبیاتی الهی گونه خطاب به باراک میگوید: اگر در مسير الهي و در جهت اجراي تعليمات پيامبران الهي گام برداشته شود اميد ميرود كه خداي بزرگ ياري كند و خسارات سنگين گذشته تا حدودي جبران شود.
اما در تفسیر چیستی این پیام شبه الهی خطاب به باراک حسین برخی مغرضانه آن را به هاله نور و صندلی خالی در جلسات هیات دولت و روایت هایی از علائم ظهور نسبت می دهند که به ما مربوط نیست...ایا اوباما از نشانه های آخرالزمان است؟؟؟ اینجا را ببینید!!
این روزها اقدامات فردی و مستبدانه علی آبادی معاون رییس جمهور و رییس سازمان تربیت بدنی چنان بالا گرفته که بعضی از نماینده ها طرحی را برای انحلال سازمان تربیت بدنی با هدف یافتن راهی برای پاسخگو بودن این سازمان به مجلس مطرح کرده اند. امروز در حالی که در سامانه جستجوی قوانین و مقررات مجلس مصوبه ای مربوط به اوایل انقلاب را جستجو می کردم اتفاقی چشمم به مصوبه مجلس شورای ملی در 8/6/1356 مبنی بر انحلال سازمان تربيت بدني ايران و واگذاري وظايف آن به سازمان ورزش ایران با ساز و کاری متفاوت افتاد که در نوع خود جالب توجه است. این مصوبه را در ادامه مطلب ببینید
لینک به مصوبه مذکور در سامانه قوانین
گل شيفته فراهاني محبوبترين بازيگر هاليوود شد! .................قالیباف هشتمین شهردار برتر جهان شد!.............نیکبخت محبوب ترین فوتبالیست جهان شد!.................احمدی نژاد مرد سال جهان شد!.........رضا زاده قوی ترین ورزشکار جهان شد!.................. و...
چند سالیه که هر از گاهی سایت های خبری و غیر خبری به بهانه های مختلف پر میشه از شبه خبر هایی از این دست. خبرهایی بی ریشه و پا درهوا که تیتر غلط انداز مطلب صرفا بر پایه عبارت « دروغ هر چه بزرگتر باورش آسانتر» استوار است و خواننده مطلع وقتی متن خبر رو می بینه تازه متوجه میشه که قضیه بیش از آنکه به وقایع و واقعیت های روز جهان مرتبط باشه به عقده های سر خورده و آرزوهای دست نیافتنی خودمون بر می گرده که در این وانفسای انزوای سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایران در جهان آن چیزی را که دوست داریم باشه یا بشه را به عنوان اتفاق افتاده به خورد خودمون می دیم...
گلشیفته فراهانی هرچه هم نزد ما ایرانی ها دختر خوب، گل و خوشگل بابا و یا بازیگر توانایی باشه و موفقیتش در عرصه جهانی فیلم و سینما آرزومون باشه، که هست، اما بالاخره دنیا که همینجوری کشکی نیست که یه نفر از راه نرسیده با یه بازی 7 دقیقه ای در یک نقش فرعی اون هم در یک فیلم دست چندم هالیود ،حالا گیرم در کنار غول هایی مثل دی کاپریو و راسل کرو هم... یهویی روی دست اون همه ستاره و غول هالیودی بلند شه و یک شبه شمع محفل بشه..
اصلا من می گم این آرزوی نامعقول و بیمارگونه علاقه به یک شبه به همه جا رسیدن خودمون یا رسوندن دیگران، تو خون ما ایرانی هاست و کاریش نمی شه کرد....
معمولا با یافتن یه رد پا، موجی در میان کاربران ایرانی اینترنت راه میفته که شتاب کنید و با یک کلیک ناقابل فلان بازیگر، ورزشکار، سیاست ندار و یا شهردار را برای مبدل شدن به یکی از برترها و سرور های!! جهان یاری کنید. ... موج کلیک ها شروع می شه و به همین راحتی به مدد احساسات پاک و آرزوهای بی حد و حصر، بمب های شبه گوگلی ایرانیان یکی پس از دیگری منفجر می شوند و پشت بند آن خبر سازی و باقی قضایا.....
نتیجه اینکه مدتی بعد نتایج عجیب و غریب و غیر متعارف نظر سنجی ها به صورت اخبار نچسب و پادرهوا خود را نشان می دهد، چرا که مثلا هشتاد درصد کلیک ها و یا کامنت ها از شهر شهید پرور تهرانه و مابقی از کل جهان .....
پی نوشت جهت اطلاع یک دوست: دو سه ماهه روزنامه نیستم...
یکی دو هفته ای میشه که مسئولان شهرداری برج بلند بالای میلاد را به افتتاح و بهره برداری متهم کرده اند.
در همه روزهای پس از افتتاح، هر از گاهی کنجکاوانه از زوایای مختلف( مثلا از زاویه نگاه چمران برادر ارشد رییس ریشیلوی شورای شهر، حاجی فضل الله اینا، حکیم برادر دینی صدپاره شده در نجف و همت فرمانده 23-4 ساله لشکر محمد رسول الله) آقا میلاد رو زیر نظر گرفته ام. راستش من یکی که فرقی بین روزهای بعد از افتتاح و قبل از افتتاحش پیدا نکرده ام و موندم که شهردار خوشگل پایتخت کجای میلاد رو افتتاح کرده ..... 
میلاد جان بدقول هم همه روزهای گذشته پس از متهم شدن به افتتاح عاجزانه و با زبان بی زبانی و با لو دادن جرثقیل بر بالای برج و رفت و آمد بالابرها و باز و بسته شدن انواع داربست و خاک و خل های اطراف و غیره و غیره.... سعی در اثبات بی گناهی خود داشته و مرتبا در حال اثبات این موضوع است که بخدا من بی گناهم و پایان یافتن فعالیت های عمرانی و ساخت و ساز صرفا یک ادعای انتخاباتی است.
ادعایی شبیه یارانه نقدی 70 هزار تومانی احمدی نژاد ، طرح 50 هزار تومانی کروبی و حتی به صف کردن سران سابق جهان در تهران توسط خاتمی ، از کوفی عنان و رومانو پرودی گرفته تا صادق المهدی و دیگران.....
تهرانی ها هم که چند ده سال است به آویزون بودن انواع بالابر و جرثقیل و داربست از قد و قامت رعنای آقا میلاد و رفت و آمد های انواع کامیون و وانت و کارگر و بنا و نجار و جوشکار و آسفالت کار و باغبون و بی غبون از چهار جهت تپه برج و.... عادت کرده اند انگارهیچ جوره راضی به قبول دروغ شاخدار شهردارشون نیستند و ظاهرا میلاد جونشون رو همون جوری افتتاح نشده دوست تر دارند.
چه می دونم شاید واقعیت داره که ما ایرانی ها بعد از اون همه تجربه شدیدا از هر نوع تغییر و تحول و اتفاق جدید واهمه داریم حالا اون تجربه می خواد افتتاح یک برج باشه یا تحول اقتصادی یا دوم خردادی دیگر یا تحصن یا جنبش و .....
بخاطر قصور های گاهی چند ماهی از شما از چهار راه و از خودم معذرت می خوام
فعلا به همین عرض سلام و عذرخواهی بسنده می کنم....
هستيد.... البته از قبل هم يه چيزايي قابل تشخيص بود، عروسك خوشگل آويزون به پشت صندلي راننده و ظاهر تر و تميز تاكسي و راننده و مهم تر از همه جواب سلام هاي كشيده و بلند و لبخند خاصش اونو از تاكسيران ها و مسافركش هاي ديگه متفاوت كرده بود.... براي اينكه سر حرف رو باز كنم و بيشتر بدونم از قضيه ، فضوليم گل كرد و پرسيدم: اين لقب رو خودتون به خودتون داديد يا ارزيابي ديگرانه ( قبول دارم سوالم بار منفي هم داشت!!).. جواب قشنگي داد: خودم خواستم كه مهربان ترين باشم و در نهايت افكار عمومي و جامعه هم پذيرفتند كه مهربان ترينم....
بعد هم يه زونكن يا به عبارتي آلبومي از گزارش و عكس و يادداشت و پوستر و لوح تقدير از خودش به همراه دو سه تا سر رسيد پر از امضاي افراد مختلف را از زير داشبورد ماشين ورداشت و بين مسافران توزيع كرد...به گفته خودش مجموعا بيشتر از يك ميليون امضا از مسافران مختلف رو گردآوري كرده ، ۶۵ سال داره و ۴۵ سال است كه راننده تاكسي است....
يه نگاه سطحي به يادداشت ها و امضاها كردم بعضي هاشون آشنا و بعضي هاشون مشهور بودند. خبرنگاران و روزنامه نگاران ، چهره هاي سياسي، اجتماعي ، اقتصادي ، هنري و ورزشي و....
پرسيدم با علی دهباشي مجله بخارا نسبتي داريد؟ گفت نه اون دهباشي خاليه من دهباشي زاده ام..... خلاصه تازه سر حرف باز شده بود كه رسيديم سر زرتشت و بايد پياده مي شدم... هم اون و هم من ظاهرا دوست داشتيم كه مسير بيشتري رو با هم هم كلام مي شديم و اين رو به زبون آورديم ...تند تند يه يادداشت كوچولو نوشتم و امضا كردم و پياده شدم.. ظرف يك سال گذشته اولين بار بود كه اين مسير رو با ۱۵۰ تومان مي اومدم اون هم با مهربان ترين راننده شهر كه حتي بدون صفت تفضيليش هم در اين شهر حكم كيميا رو داره.....
درست عكس اين اتفاق: اواخر فروردين سوار يك تاكسي پيكان شدم. كمي كه گذشت مشخص بود آقاي راننده بگي نگي متفاوت برخورد مي كنه با آدما، كه البته تا حدي طبيعي بود اما يه كم كه دقت كردم دور تا دور داخل تاكسي دست نوشته هايي مبني بر حساسيت شديد راننده به صحبت كردن با موبايل، پچ پچ و در گوشي حرف زدن مسافران، هشدارهاي اخلاقي به زوج ها و.... توپ و تشرهاي ديگه به شكل بي قواره و مكرري همه جاي ماشين از شيشه هاي پهلو و جلو گرفته تا بالاي در و روي دستگيره و... چسبونده شده بود. آروم گوشي رو گذاشتم روي سايلنت!! و يه صدتومني نذر كردم كه تا برسم مقصد گوشيم زنگي كه مجبور به جواب باشم نخوره..... بماند كه سر آدرس پرسيدن يه مسافر محترم اما نگون بخت چه قشقرقي به راه انداخت و هرچي بنده خدا معذرت خواهي مي كرد و مي گفت آقا ببخشيد، اشتباه كردم سوال كردم، اون باز هي بلندبلند غر مي زد كه آقا مگه من اطلاعاتم يا پليسم و......
نوشتن پست كه تموم شد به ذهنم رسيد يه گوگل كنم ببينم از مهربان ترين راننده تاكسي تهرون در دنياي تكست و تصوير فارسي چه خبر كه به مصاحبه روزنامه سرمايه با اون برخوردم.. جالب بود و عكس مكمل مطلب هم ظاهرا مربوط به مصاحبه دنياي اقتصاده با ايشون( هرچند مطلبش باز نشد)...