مطلب را به بالاترین بفرستید:
می گفت یکی از آشناهاشون که شدیدا تو کار تحقیق و تفحص حول انتخاب یک شریک زندگی برای پسرشه، بیشتر تحقیقاتشو به موضوع عملی بودن دماغ دختر خانم پیشنهادی اختصاص داده .. آخه می گه می ترسم یه عروس خوشگل دماغ سربالا بیارم خونه اما دو سال دیگه بجای یه نی نی کوچولوی تپل مپل برام یه نره غول دماغو به دنیا بیاره...پر بیراه نمی گه این فامیلشون ها!!
می گفت حالا این فوتبالیست و بازیگرای جوان باز یه حرفی هرچی فکر می کنم فلسفه عمل بینی آدمایی مثل حمید درخشان، افشین پیروانی ، این یوسف نژاد مجری۴۰-۵۰ ساله برنامه ورزش دو و ....خیلی های دیگه رو که چل چلیشون هم رد شده رو نمی فهمم
می گفت............هیچی همینا رو گفت و رفت
مطلب را به بالاترین بفرستید:
راستی بعضی ها می گن سالهای ۷۵، ۷۶اگه پول های بی زبان عوارض و تراکم و .. نبود ، روزنامه همشهری و آفتابگردان و دوچرخه هم نبود خاتمی هم هشت سال رییس جمهور نمی شد...به نظر شما ریییس جمهور بعدی هم حکمش تو بهشت امضا می شه...!!!!
بعد از تحریر: انگاربازم سیاسی نوشتم.... نه بابا فکر نکنم..!!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
صابری سورپرایزشو از همون تیتراژ متفاوتش در ابتدای کار شروع کرده و با استفاده بی امان از تمامی قابلیتهای فنی تالار وحدت شرح سرگشتگی مجنون اون عرب بادیه نشین را با هزار و یک هنر و آداب ایرانی درآویخت تا ..باز هم تئاتری های طرفدارش بگن بابا ایول... و مخالفاش هم همچنان مخالفش باشن...
موسیقی بندری سنج مام و نی هنبون - موسیقی اصیل ایرانی که من تفکیک شونو بلد نیستم ولی خب تم اصلی کار با موسیقی اصیل بسته شده بود...همخوانی های شبیه این سرودهای مذهبی مسیحی ها تو کلیسا(خب چیکار کنم بلد نیستم اسماشونو!!!) لری خرم آبادی ( بخدا خودم دیدم یه آقایی که کمانچه داشت هر وقت زیادی دلش برا مجنون می سوخت کمانچه اشو لری کوک می کرد..فرج علی پور و کم داشت یه دهن شیر علیمردون بخونه!!)راستی خانمی که همخوانی می کرد قشنگ (بود) می خوند!!!
حرکات موزون ( رقص سابق!!)رقص شمشیر عربی - چوب بازی جنوب خراسانی- رقص بندری، لری ، تهرونی رضا شاهی - ترکی استانبولی - بریک - هلیکوپتری - و....خلاصه فقط سامبای برزیلی ندیدیم
نقاشی و صورتگری از پرده های نقالی گرفته تا مینیاتور های فرشچیان..از کلیپ طواف دور خانه خدا تا طواف جنین در شکم مادر -از تمثال مبارک علیه السلام ها تا تمثال های دل انگیز زیبارویان سمرقند و بخارا و ....
تمامی گویش ها و نگارش های موجود ادب و زبان فارسی از کلیله و دمنه و منطق الطیر تا ادبیات جاهلی فیلمفارسی و سیاه بازی های قدیم و جدید....
وهمه سبک هایی نمایش که من بلد نیستم فقط می دونم هر نوع تئاتر و نمایشی که دیدم و شنیدم یه چشمه ای ازش در این لیلی و مجنون دیدم
بهرحال لیلی مجنون پری صابری یه آش شله قلمکاری یه که انصافا خوب جا افتاده و انصافا ( ایضا) خوردن ، ببخشید دیدن داره ...حیف که لیلی اش کم بود!!!
در ضمن از اهالی لیلی و مجنون بعید بود و یه کم بی انصافی شد...نه در تیتراژ اولیه و نه در پایان کار هیچ اشاره ای به بنده خدا نظامی گنجوی بیچاره که بسی زحمت کشید در این سال و هرچی( سی مال فردوسی بود) تا پای این مجنون فلک زده و عرب پاپتی رو به زبان و ادب فارسی باز کنه و بعد از چند قرن باعث بشه که از قبلش صابری و تیم همکاراش به یه نوایی برسن ... نشد...شاید هم اینقد کم رنگ اشاره شد که ندیدم ..... من از چشم خانم صابری می بینم..شاید می خواست اونایی که نمی دونن فکر کن که این دیالوگ های منظوم هم کار سرکار خانم پری خانمه...
**********************************
بعد از نگارش: فلسفه رفتنم به تالار وحدت بی ارتباط به روزخبرنگار و تجلیل مرکز هنرهای نمایشی از خبرنگاران پرکار رسانه ها در حوزه تئاتر نبود. قبل از نمایش لیلی و مجنون مسئولین مرکز با اهدا جوایزی از خبرنگاران فعال خبرگزاری ها، روزنامه ها و صدا وسیما در حوزه ادب و هنر( به طور خاص تئاتر) تجلیل کردند که همکار و دوست گرامیم حسین خان سینجلی دبیر سرویس ادب و هنر روزنامه( ابتکار رو می گم) هم یکی از اون موفق ها بود و جایزه گرفت...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
نیمه شب نیمه مرداد است.......ما بدهکاریم /به همه آنان که صمیمانه ز ما پرسیدند/ می بخشید /چندم مرداد است/ و نگفتیم........حسین پناهی اواخر شب هفدهم مرداد دوسال پیش در اتاقش مرده یافت شد...دکتر ها می گفتنددو.. سه.. شاید هم چهار روز از مرگش گذشته بود..انگار همین دیروز بود..نامه هایی به آنا ، افلاطون کنار پنجره، کابوس های روسی ، من و نازی و...روی میز کنار مانیتور ولو شده اند..نامه هایش به آنا را خواندم از بای ُّبرای آن خودم ، بابونه ای که راه می رود تا تا نون با سلام و عطر آویشن..انگار که در شب فوتش یک جز قران برایش خوانده باشم... حسین را چندباری با نیمه ای در رویا یا وهم دیدم.. یک بار در دهدشت سوار بر جیپی که مثل خودش از جنس هم جنس هایش نبود.. بار دوم در حاشیه اجرای تئاتر چیزی شبیه زندگی آشفته و بر آشفته از نمی دانم چه ..و دفعه سوم همین اواخر قبل از رفتنش در مراسم پاسداشتی که برایش برگزار کردیم در نمایشگاه فرهنگ استانها در کوی دانشگاه تهران.. همان روزی که از گل بی منت بارون گفت و چشم چپ سگ ....با چه شوقی چند شعر از تازه ترین سروده هایش را که فقط برای آنایش خوانده بود برایمان خواند..و مرگ از چهر ه اش می بارید و شعرهایش ..و آخر سر هم درمحوطه تالار وحدت بر تابوتی چوبی که سواربر موج آدمها و اشک ها چه سبک می رفت .... نیمی انسان و نیمی بابونه.. نیمی جان و نیمی جن.. نیمی شعر بود و نیمی فلسفه..نیمی زنده بود و نیمی .....

یک بار توله سگ چشم بسته ای را دیدم
که به پستان مادر مرده اش مک می زد!
در ظلمات روحم مک می زنم،
به پستان مادر فلسفه
بی آن که بدانم زنده ست یا مرده.......
.یادش بخیر..
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
تا بچه های اداره برن بنده خدا رو بیارن سرکار ما هم دست به کار شدیم ..چندتا صندلی از اتاقای بغلی گرفتیم...دو سه تا متن تسلیت هم تایپ کردیم.. بساط خرمای مضافتی اصل بم هم رسید ...
بنده خدا بدجوری شکسته شده بود..شما هم اگه صبح از بابات که سرحال و بشاش تو حیاط خونه داره باغچه رو اونوقت صبح آب می ده خداحافظی کنی و ظهر وسط بازی فوتبال گوشی موبایلت زنگ بخوره و بگن احمد بدو بابات تموم کرده، حالت بهتر از این نمیشه...
حالا یه هفته ای گذشته ....باهاش روبوسی می کنم و عرض تسلیتی و صبر جزیلی و اجر جمیلی( هیچوقت این جزیل و جمیلو درست یاد نگرفتم)...و یک ..دو...سه .... اتاق انتهای راهروی طبقه هشتم ساختمون به همین سادگی تبدیل میشه به مجلس فاتحه..یکی با دسته گل میاد، یکی از راحت درگذشتن مرحوم می گه، اون یکی سراغ ناراحتی قبلیشونو می گیره، یکی داستان فوت مادرخانمشو تعریف می کنه که عینهو مرحوم ابوی تازه گذشته فوت شدن و مدیرکل هم که سر ظهر سررسیده سخنرانی غرایی درباب فلسفه مرگ و حیات مجدد در ان دنیا می کند و گریزهایی هم می زند به سلسله جلسات درس آیت الله حسن زاده آملی..بنده خدا همکار ما هم به تعداد آمد و رفت همکارا تو این یکی دو روز داستان نحوه فوت مرحوم، سن وسالش هنگام مرگ و سابقه مریضیشو برا همکارا تعریف میکنه..و من هم تنها کاری که از دستم بر می اومد اینکه مث بچه آدم کنار مهمونا و نه پشت میز و کامپیوترم بشینم و هی خرما تعارف کنم....خلاصه اینکه این شتر دم خونه همه میخوابه..یا به قول سهراب :
مرگ گاهی ودکا می نوشد .
گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد .
و همه می دانیم
ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است
مطلب را به بالاترین بفرستید:
