تبليغاتX
چهارراه
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 زهرا کمال فر و دو فرزندش خانوداه لجباز ایرانی! نزدیک به نوزده ماه است که در فرودگاه  مسکو در بلاتکلیفی  و از اینجا رانده و از آن جا ماندگی زندگی خود خواسته ای را می گذرانند تا باز هم حکایت مسافران دیپورت شده ایرانی نقل رسانه های جهانی شود...  یکی  دو سال پیش بود که فیلم معروف ترمینال با بازی زیبای تام هنکس بر اساس حکایت زندگی مهران کریمی ناصری مرد ایرانی  بی خانه و بی وطن مانده در فرودگاه خارجه ! ساخته شد. این مرد ایرانی چندین سال است که  درسالن انتظار فرودگاه فرانکفورت روزگار می گذراند بی آنکه بتواند از خروجی های این سالن جایی برود( نه شهر و نه باند پرواز)  ...

 و حالا دوباره این داستان برای یک خانم ایرانی تکرار شده است .آن هم در فرودگاه مسکو... حکایت در راه ماندگی این زن ایرانی و فرزندانش که به قصد کانادا ترک وطن کرده بود، هم به لجبازی خاص یک ایرانی می ماند و هم حکایت غریب دیگری که مجال گفتنش نیست .... 

هرچند ادعای های خانم کمال فر درباره ترس از بازگشت به وطن کم پایه به نظر رسیده و  بیشتر به فرار به جلو با خراب کردن پل های پشت سر میماند و لی به هرحال داستان زندگی در سالن ترانزیت حکایت غریبی است که انگار سندش را ششدانگ به نام ایرانی ها زده اند!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 17:33  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
1. مشکلات روزافزون اقتصادي ،ُفقر، نا آگاهی و بيسوادي  نمي گذارند که مطبوعات در سبد خريد خانواده قرار گيرند.

2. وقتي همه ي روزنامه ها از ترس قانون حاکميت، مثل هم بنويسند خواننده به بيش از يک روزنامه نياز ندارد چه رسد به اينکه همان يک روزنامه هم صرف نظر از نقد و تحليل، حتي نتواند به درستي اطلاع رساني کند.

3. دستگاه قضايي و حقوقي با صدها ماده ي قانوني به دولت اجازه مي دهد که مانع اطلاع رساني آزاد شود و قوانين نيز به نفع اراده ي حاکمه تفسير مي شود.

4. هزينه ي بالاي نشر از صنعت چاپ گرفته تا حقوق نويسندگان و عدم اطمينان به استمرار نشر، انگيزه ي علاقه مندان به کار مطبوعاتي را متزلزل کرده است.

5. حاکميت، مطبوعات و روزنامه نگاران را دشمنان جدي خود مي پندارد و نتيجه ي نقد قدرت، زندان و تبعيد است.

این جملات دردل های یک روزنامه نگار عرب درباره وضعیت رسانه ها در جهان عرب است  که محمدجواد اکبرین روحانی اصلاح طلب مقیم بیروت اخیرا  در یادداشتی با عنوان قاب ها و نقاب ها نقل کرده است... 

این شباهت ناگزیر سرنوشت روزنامه نگاری در خاورمیانه را چگونه تفسیر کنیم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 14:13  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این روزها جناب صفار هرندی و اعوان و انصار تفکر خاص ارشادگرحاکم بر فرهنگ کشور، قیچی به دست اصرار دارند که همه فارسی زبانان جهان آنگونه ببیند و بخوانند و بدانند که آنها دوست دارند و ظاهرا دایره تنگ این دوست داشتن سلیقه ای هم روز به روز تنگ و تنگتر می شود. تا جاییکه حتی داریه و تنبک خودی های بازتاب نیز بی نصیب از قیچی تیز دوستان سابق نگردید... که خود حدیث مفصلی باید خواند از مجمل آستانه تحمل دوستان....... اما موضوع این پست چیز دیگریست.....

 

بی توجه به چند و چون دیدگاه سیاسی مدیریت این رسانه و خاستگاه افشاگری ها و لاپوشانی های یکی به نعل یکی به میخ  بازتابی ها ، بازتاب را به عنوان یک سایت خبری و نه بیشترهمواره دوست داشته ام. اگرچه قسم حضرت عباس بازتابی های عزیز به واسطه دم خروسی که همیشه بر سر روی سایتشان آویزان بود، باور پذیر نمی نمود اما به هزار و یک دلیل بازتاب را دوست داشته ام.چرا؟ می گویم:

 

·  بازتاب از همان روز اول راه اندازیش تا کنون به لحاظ توجه به رسالت خبری یک رسانه - فارغ  از دیگاه سیاسی گردانندگانش - در مقایسه با مشابه های پر تعداد  و به اصطلاح خودی فارسی زبانش زبانزد بود و هست. بی انصافی است اگر بگوییم غیر از این است ...

 

·  بازتاب به مدد به اصطلاح خودی بودنش، عوامل دست اولی در لابلای سه قوه و به خصوص مجریه و به خصوص تر لایه های نان و آب دار این قوه و بخصوص تر تر وزارت نفت و نهادهایی از این دست، داشته و دارد و هر از گاهی به مدد این مهره ها  برگ های برنده  ای را رو می کند که.... هر چند دقیقا سر بزنگاه دم خروس پیدا می شد و ادامه افشاگری به دلایلی که خود بهتر می دانند درز گرفته می شود....

 

·  بازتاب را به عنوان یک رسانه دوست دارم چرا که  گردانندگانش جنس خبر و تیتر را خوب می شناسند و تحریریه ناشناسش به مثابه کارگران سورتینگ و بسته بندی میوه خبرهای رسیده و آبدار را از میان خیل اخبار و گزارش های درهم چند ده خبرگزاری موجود کشور انتخاب می کنند و با قرائت مجدد خبر تیتر هایی را انتخاب می کنند که خبر خبرگزاری را جلایی می داد جلا دادنی! .. از این رو بود که فردا روزی روی دکه مطبوعاتی اگرچه محتوای خبر فلان روزنامه به نقل از  بهمان خبرگزاری بود اما آنچه بر راس خبر خودنمایی می کرد تیتر بازتاب بود که تحریریه قطعا تیتری بهتر از آن پیدا نمی توانست کرد.

 

·  بازتاب را تحلیلگران منصف تایید می کنند چرا که اگرچه به مثابه فلان روزنامه یا بهمان سایت در پشت پرده اداره اش شخصیتی یا نهادی گردن کلفت میدانداری می کند، اما نتوانست و یا شاید نخواست از این قابلیت در تطهیر کلفتی گردن صاحبش کاری کند کارستان. و این ویژگی یک رسانه حرفه ای  است که چه بخواهد و چه نخواهد، وظیفه اش فقط آگاهی بخشی است و اطلاع رسانی و نه چیز دیگر....مقایسه کنید استفاده حداقلی آقا محسن از قابلیت حداکثری بازتاب چند میلیون بیننده دار را با دهها سایت و خبرگزاری وابسته به قالیباف ها و هاشمی ها و...

 

·  بازتاب را قبول دارم چرا که طی سالهای ماضی و اخیر هر که برای اطلاع رسانی الکترونیک قدم جلو گذاشت تا با سو استفاده و یا استفاده از قابلیت های اینترنت سری در میان سرها درآرد، با همه دک و پز اشراف به ارتباطات و آی تی راهی به جز تقلید ناشیانه از بازتاب و تکرار اخبار و اطلاعات بازتابی ها نیافته است.....

 

·  بازتاب کارش را بلد است چرا که تحلیل گران به اصطلاح خودی و غیر خودی از افراد راس مملکت تا ابراهیم نبوی طناز بلژیک نشین در تحلیل ها و استناد های خود رد اخبار مملکت را از بازتاب می گیرند نه صدها هزار سایت و وبلاگ دیگر  .... چه دلیلی محکمتر از اجماعی این چنینی بر سر برتری یک سایت خبری ......

 

·  بازتاب یک سایت خبری و رسانه حرفه ای است چون قائم به فرد و قلم خاصی نبود و ظاهرا نیست . شرق و قوچانی با هم عجین شدند و شرق به مدد قلم قوچانی و دوستانش خواندنی بود  و روز آنلاین و .. و..  دیگرانی به همچنین، اما بازتاب قائم به خبر است نه قلم....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 22:37  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دیروز نزدیکای لنگ ظهر یعنی حدودای ساعت ۱۰ طبق معمول روزای تعطیل  و البته با بوق و کرنای مسئولین محترم شعار از خواب بیدار شدم ( سکونت در ۷-۸ کیلومتری میدون آزادی این دردسر ها رو هم داره)........کوچه کیپ تا کیپ پر بود از خودروهای کسانی که برای زدن مشت محکمی بر دهان مخالفان داخی و خارجی شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست به سمت میدون ازادی به را افتاده بودن ولی به خاطر وفور جمعیت تا صادقیه بیشتر نتونسته بودن با خودرو پیشروی کنن  و عقبه تشکیلاتی فجرآفرینان تا کوچه سوت و کور ما هم کشیده شد.با هدف استفاده بهینه از یه روز تعطیل تصمیم گرفتیم ماشین رو ورداریم و برای فرار از شلوغی هم که شده  دید و بازدیدی و گشت و گذاری در شهر و یا بیرون شهر داشته باشیم که یک خودروی  پرشیا نقره ای متعلق به یکی از براداران فجرآفرین دقیقا روی پل خونه پارک شده بود، با استناد به اطلاعیه پارک مساوی است با پنجری منصوب روی در پارکینگ، ُتصمیم به اجرای قانون گرفته شد که ناگهان با رویت نشریه صبح صادق روی داشبورد ماشین عقبه مذکور، خانه نشینی بر اجرای قانون کوچه ترجیح داده شد ... و خلاصه  اینکه عقبه سیاسی استراتژیک فجرافرینان باعث شد تا در این روز مبارک خانه نشین شویم . 

پی نوشت۱: ظاهرا بنده خدا مسئول میکروفون بود چون تا ساعت ۲.۳۰ پیداش نشد....!!!

پی نوشت۲: جشن هسته ای به بعد از عید موکول شد  .. واقعا چراااااااا؟!

پی نوشت ۳: دیروز رییس جمهور و لاریجانی همزمان سیاست های دولت و نظام درباره فعالیتهای هسته ای را در تهران و مونیخ تشریح کردند.  لیبرمن یکی از سیاسیون منتقد پرونده هسته ای گفت: آدم نداند فکر می کند که لاریجانی و احمدی نژاد از دو کشور مختلف هستند...

پی نوشت۴ : یه اس ام اس تکراری !... اگرچه برخی کشورهای عربی منطقه روز شنبه رو  ۲۲ بهمن اعلام کرده بودند! ولی طبق معمول  در ایران یه روز بعد یعنی دیروز روز پیروزی خون بر شمشیر بود!!.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 15:4  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مگه چیه تا حالا ندیدین کسی از وبلاگ یه آدم دیگه مطلب بدزده بزاره تو وبلاگ خودش...... این شعر قشنگ رو از وبلاگ خانم حدیث لزرغلامی کش رفتم......خوشم اومده خوب ، مگه چیه.. میخونم بعدشم می زارمش سر جاش خوب!

روحم و روی ابر می خوابم

خسته ام ، توی قبر می خوابم!

......

رو به رویم نشسته با خنده

" قطعه تونو  ردیفتون  ، چنده؟"

*

-" قبر من یک چراغ کم دارد

قبر پایین ، کرایه هم دارد؟

من کمی آفتاب می خواهم

هفته ای یک کتاب می خواهم

نه! نریزید! آب لازم نیست

سنگ قبر و گلاب لازم نیست

یک فضای سپید می خواهم

سیم کارت جدید می خواهم

اولین پنجشنبه ی هر ماه

مثنوی خوانی است با ارواح!

حق تفسیر مال مولاناست

روح او پنجشنبه ها اینجاست!

آشناها کنار هم هستند

این طرف بچه های بم هستند

چه بهشت و جهنمی داریم

روزها توی قبر بیکاریم!

می رسد حافظ از سرازیری

با سیه چشم ناز کشمیری

*

لطفا این روزها به لطف خدا

یک تصادف بکن !  بیا ! اینجا

 

کاملش رو اینجا ببینید و بخونید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:54  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ساعت حدودای بیست و سی معروف بود. صف جلوی سینمای افریقا به نسبت ذهنیتی که داشتم همچی بلند هم نبود وایسادم ته صف. پس از اعلام موجودیت به نفر جلویی، ازش پرسیدم صف سئانس ۲۲.۳۰یه دیگه؟ سری تکان داد یعنی بله!  بعدشم گفت اتوبوس شب پوراحمد. گفتم بله متشکرم! حساب کردم به عبارتی دو ساعت تمام باید یه لنگه پا وایسم اینجا تا اتوبوس بیاد و رد بشه! .. یه اس ام اس زدم  منزل! بریم سینما؟ جواب اس ام اس مثبت اومد. به جلویی و عقبی ها گفتم آقا من می رم این بغل ذرت مکزیکی بخورم! الان بر می گردم! گازشو گرفتم تا صادقیه! سه سوت که هر سوت ۲۰ دقیقه طول کشید برگشتم ! نه جلویی پیداش بود نه عقبی .. ..آقا ما جلوی این آقا پسر ریش بوره، مو سیخ سیخیه بودیم .. آره همون که یه خانم روسری آبی همراش بود...به هرحال با یه سری نشونی دادن به جلوتری ها و عقب تری ها خودمونو چپوندیم وسط صف...

وارد سالن که شدیم تیتراژ و چند دقیقه ای از فیلم گذشته بود کورمال کورمال دوتا جا پیدا کردیم و نشستیم ..روی پرده دوتا بسیجی داشتن اسرای عراقی رو چشم بند می زدن! ....

تابستون امسال هر وقت می دیدمش یه تی شرت چروک و خاکی تنش بود که می گفت لباس نقشش توی فیلم اتوبوس شبه ....گفته بود نقش یه اسیر عراقی رو دارم  که صرع داره و مرتب تشنجی می شه.. هادی پسر عموم از همون بچگی عشق سینما بود اساسی و به هر ترفندی بود جای پای خودشو بین اهالی سینما و تلویزیون باز کرد و تا جاییکه خبر دارم چند عنوان دستیار کارگردان و فیلمبردار و عناوینی از این دست توی کارنومه اش داره .

خلاصه همین که دوربین اومد روی صورتش قبل از این که بشه روی پرده شناختش بسیجی لامصب چشماشو بست!! ...

 اثر جدید پوراحمد اگرچه با همه کارهای قبلیش به واسطه نوع ژانر و سیاه وسفیدبودن و ..و... متفاوته و ظاهرا به سفارش یکی از نهادها ساخته شده ..  اما کار خوبی از آب دراومده  و ردپای پوراحمد به عنوان یه سینماگر صاحب سبک و مولف اکثرجاهای فیلم موج می زنه ...  ولی حیف که این دوتا بسیجی بی انصاف از همون اول تا آخر فیلم نه چشمای پسر عموی ما رو باز کردن و نه گذاشتن یه کلمه دیالوگ بگه.. همش می گفتن : ممنوع الصوت! ممنوع الکلام !!

فرداش هادی زنگ زد: فیلمو دیدی؟ چطور بود؟ گفتم فیلم خوبی شده . احتمالا یه چندتایی سیمرغ ببره.. گفت: فیلمو نمی گم ، بازی خودم چطور بود ..من و منی کردم و گفتم : خب ..خوب بود .ولی دیالوگ  که نداشتی، چشماتم کل فیلم بسته بود، نمی شه نظر داد. گفت: تشنج ها رو می گم خوب حس داشت؟ اونا رو خوب بازی کردم ؟ البته خودم می دونم خوب بازی کردم، بازی من زیر پوستی بود ... گفتم :اون که اره محشر بود!! .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 16:30  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چند ماه پیش اسماعیل هنیه نخست وزیر جنجگوی! حماس پس از دیدار با مقامات تهران در هنگام ترک مهرآباد با حرارت از مهرورزی ۲۵۰ میلیون دلاری دولت ایران  نسبت به حماس سخن گفت. تا اینجای کار و حسب عادت ما ایرانیان، کمک های آنچنانی حکومت به ملت های جنجگوی فلسطین، شیعیان جنوب لبنان ، اقلیت کبیر شیعیان سوریه و اکثریت صغیر شیعیان عراق تکراری است . در این بین فقط هنیه  ناشی گری کرد و بدون هماهنگی جزییات دیگری از این کمک ها را لو داده بود و آن اینکه به جز این، ایران پرداخت حقوق ماهیانه ۱۰۰ دلار به ۱۰۰ هزار خانواده فلسطینی -فعلا به مدت ۶ ماه-  را تقبل کرده است که این مدت با توجه به شرایط قابل تمدید است.

البته خوب ما و مردم عراق و لبنان و فلسطین نداریم اونا بخورن یعنی ما خوردیم ، .. فقط تو رو خدا یکی بهشون بگه که اقلا این پولای بی زبون رو خرج خوراک و پوشاک بچه هاتون کنید، ندیدش به خمپاره و کلاشینکف و هله هوله های خطرناک و با هاش همدیگه رو بکشید... 

در ضمن جالبه که هنیه از روزی که از ایران خارج شده و اختلافات حماس و فتح تشدید شده، ییهوویی یادش اومد که عربه و سنیه و از این سربند و گردالی های عربی سرش کرده ، اعدام صدام را محکوم کرده و.....

پی نوشت بی ربط ! :

* با توجه به ته کشیدن متمم شماره ۲ بودجه و حساب ذخیره ارزی و تداوم بازسازی در .....و معوقه ماندن پاداش پیروزی.... و نیاز مبرم به دلار و یورو ، کارمندان در پایان سال بجز ۱۷۵ هزارتومان عیدی حق دریافت هیچ گونه مبلغ دیگری را ندارند....

* درقانون بودجه سال ۸۶  علیرغم  تورم  و گرانی های بی سایقه برای اولین بار در تاریخ چند ساله بودجه کشور، در ابتدای سال افزایش حقوق کارمندان دیده نشده است .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 9:59  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به تازگی دوست خوبم فضل الله یاری گفتگوی دلپذیری با دکتر میر جلال الدین کزازی که از نادر بازسازان پارسی نویسی  و پارسی گویی دوران کنونی و به طور کلی زبان پارسی می باشدانجام داد . این گفتگو چندی پیش با تیتر : من در پی پارسی سره نیستم در روزنامه آینده نو به چاپ رسیده است . جدای از چونی( کیفیت ) آن و سفارش به خواندن آن با بهره گیری از پیوند بالا ، این گفتگو به قول کزازی مرا بر آن داشت تا به پیشنهادی بیاندیشم برای فراگیر کردن تلاشی هر چند شکست پذیر برای پارسی نویسی وبلاگ نویسان پارسی زبان هرچند که می توانم فقط یک آغاز کننده باشم و نه  بیشتر.

می دانم که شکل ناپذیر بودن سپهر وبلاگ و گوناگونی شیوه نگارش در این سپهر کار را سخت و رو به شکست می نمایاند. ولی با وجود سختی و ناخوشایند بودن این گونه نوشتن، شاید شروع به انجامش بد نباشد و با خوگیر شدن به این گونه نوشتن از این ناخوشایندی کاسته شود....پیشنهادی که به ذهنم می رسد این است که دوستان به همان شیوه داستان یلدابازی پس از نگارش متنی با به کارگیری واژه های پارسی، دیگر دوستان را برای دنبال کردن کار فرا بخوانند...

پیشنهاد چند واژه جایگزین به جای واژه های تازی ( انگلیسی ، عربی و ....)، در پایان هر متن می تواند بر پسندیدگی کار بیفزاید که شاید پیدا کردن  و پیشنهاد جایگزینی مناسب برای واژه وبلاگ از بهترین پیامد های این کار باشد . نیاز به گفتن ندارد که پذیرش این گونه پیشنهادی از چون منی که خود به نژاد شاید از تازیان حجاز به شمار رود سخت باشد ولی زین گونه گر به داستان بنگیریم میر جلال الدین کزازی استاد بزرگ پارسی گوی  نیز تازی خواهد بود  ولی ..... بگذریم!

 پی نوشت: پیشنهاد شکست خورد!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 10:8  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بالاخره بعد از ماهها اگر و مگر هیلاری کلینتون به قصد خوشحال کردن قلوب جمعی از دولتمردان خودمون و زدن مشت محکمی بر دهان حزب جرج بوش دبلیو! و استکبار جهانی رسما به جمع کاندیداهای حزب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیوست... 

بعد از «باراک اوباما» و «جان ادواردز» دو سیاستمدار بسیار محبوب طایفه دموکرات های آمریکا، هیلاری زنبیل!! ( زن بیل کلینتون )  سومین گزینه مطرح دموکرات هاست  که اومده و با اطمینان بالایی که به نظر بی راه هم نمی آد وارد گود رقابت برای انتخابات ۲۰۰۸ ریاست جمهوری آمریکا شد . هیلاری گفته که «آمده‌ام، آمده‌ام که برنده شوم». اینم سایت انتخاباتیشه.............

این درست که بعضیا یعنی همه می گن دموکرات ها پایتخت دومشون تل آویوو... این درست که دموکرات ها کل آمریکا از شرق تا غرب را استان نمی دونم چندم اسرائیل می دونن....اما خب تحلیلگران داخلی خودمون معتقدند هر کی که این جرج بوش دبلیو رو شکست بده خودیه حتی اگه نانسی پلوسی باشه یا هیلاری زنبیل!!...

در ضمن خوبی دموکراتا اینه که مثل جمهوری خواه ها دست بزن ندارن و فقط دلارهای بی زبون را می دن به اپوزوسیون که مثلا کارای براندازانه مخملی کنن .... اما خوش به حال حکومتی که اپوزیسیونش زیر انداز مخملی هم نباشه چه برسه به برانداز!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:28  توسط علی محقق  |