تبليغاتX
چهارراه
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 20:38  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نشسته بود، نه! چمپاتمه زده بود کف سالن و تکيه داده بود به ديواره واگن شماره ۵ قطار شماره ۴ خط شماره ۲ قطار شهري پايتخت....بالاي سرش روي تابلوي کوچکي نوشته شده بود ظرفيت مسافر نشسته ۴۴ - ظرفيت مسافر ايستاده  ۱۴۴ ، همه ۴۴ صندلي پر بودند و بيشتر از ۱۴۴ نفر ايستاده بودند  و او نه جزو آمار ايستاده ها بود و نه جزو آمار نشسته ها....با چشمهاي در هم تکيده با حاشيه هايي کبود.. بالاي سرش زير تابلوي نشسته ها و ايستاده ها، طرح سيگاري پشت علامت ممنوع! خود نمايي مي کرد و او دستهايش بي اختيار انگار چيزي را طلب مي کرد...خيره شده بود به کجا ؟ ...امتداد نگاهش را دنبال کردم. از زير قفسه سينه من و بازوي نفر بغل دستيم رد مي شد نگاهش و از شيشه و پنجره واگن هم و از ديواره تونل هم  ... خيره شده بود به هيچ جا، شايد به سياه اعماق آنسوي تونل، شايد به کودکي ها شايد.....

- ايستگاه امام خميني....۸نفر از نشسته ها و ۲۰ نفر از ايستاده ها پياده شدند و ۲۸ نفر ديگر سوار شدند .۸ نفر از ايستاده  ها بجاي نشسته هاي رفته نشستند و باز همه ۴۴ صندلي پر بودند و بيشتر از ۱۴۴ نفر ايستاده بودند و او نه جزو نشسته ها بود و نه ايستاده ها....

- ايستگاه حسن آباد... و باز هم ....تني پياده و تني سواره نشسته و ايستاده و باز...

- ايستگاه  حربن يزيد رياحي..... ايستگاه نواب صفوي ..... ايستگاه دانشگاه ..... و .. و...

به آخر خط رسيديم نشسته ها ايستادند و ايستاده ها  عزم رفتن کردند و من هم ... و او نشسته بود ...نه! چمپاتمه زده بود و خيره شده بود به هيج جا، به اعماق شايد ، شايد هم به کودکي ....درها باز شد  و نشانه ها راه خروج را به ما نشان مي دادند ... و او هنوز نشسته بود و  هنوز خيره.. به هيچ جا ... به اعماق... قطار بر مي گشت و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:54  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آقا یکی بیا منو روشن کنه! من بدجوری هاج و واج موندم مردد که کدوم قسم حضرت عباس آقایان رو باور کنم . دیشب تلویزیون جمهوری اسلامی رسما خشایار شاه و داریوش و کورش رو به لقب پادشاهان کبیر ایران باستان مفتخر نمود و با ذکر خدمات انسانی پادشاهان باستانی ایران مشت محکمی به دهن یاوه گویان هالیوودی فیلم ۳۰۰وارد نمود!!. به فاصله ده دوازده ساعت بعد احمدی نژاد در تازه ترین افاضات و اقداماتش در مرودشت شیراز رسما اعلام کردکه با دستهای مبارک خودش سد سیوند رو افتتاح می کند تا همه آثار باستانی موجود در تنگه بلاغی( نزدیک به ۱۴۰ اثر باستانی) به زیر آب برود و پاسارگاد مقبره کورش کبیر هم  تحت نفوذ بخارات ناشی از حضور مستمر آب در چند صد متریش روز به روز تجزیه شده و دچار مرگ تدریجی شود!

احمدی نژاد امروز فردا در حالی بخش از میراث تمدن ایران  و بخصوص مقبره کوروش را مثل دسته گلی به آب می دهد که هشدارهای کارشناسان و دلسوزان تاریخ و آثار تمدن ایران مساله سد سیوند و خطرات آن برای آثار باستانی موجود در این منطقه را به یک موضوع جهانی مبدل کرده و آن را به شدت زیر ذره بین تیز بین رسانه های بین المللی قرار داده است.  من نمی دونم رییس جمهور محترم با این جور تصمیم ها و قرار گرفتن در مقابل افکار جهانی و طیف وسیعی از مردم ایران چه چیزی رو می خواد ثابت کنه؟! آیا در حالی که شب قبلش شبکه چهارم تلویزیون در برنامه نقد فیلم ۳۰۰ بارها و بارها ضمن ستایش خدمات پادشاهان ایران باستان از جمله خشاریارشاه و کوروش از آنان با ذکر لقب کبیر یاد می نمود و  از تخریب چهره انسانی آنان توسط هالیوود داد سخن می داد، این اقدام عجیب و نمایشی احمدی نژاد دهن کجی به باورهای درصد وسیعی از مردم  حتی به فرض صحیح بودن اقدام دولت و غیر علمی بودن این باورها نیست. آیا احمدی نژاد به دست خودش خودش و دولت و نظام جمهوری اسلامی ایران را در مقابل بخش قابل توجهی از مردم قرار نمی دهد....و بالاخره اینکه سیاست رسمی نظام در قبال تاریخ پیش از اسلام ایران کدام است آن که شبکه چهارم در نقد ۳۰۰ می گفت یا کاری که امروز فردا قرار است به دست احمدی نژاد رقم بخورد؟!

یکی بیاد منو از این پارادوکس ملی مذهبی خارج کنه!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 23:49  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پیش نوشت:دوست خوبم محمد مختاری مستندساز و کارگردان فعال عرصه سینما و تلویزیون حکایتی دلسوزانه و گلایه وار از آنچه که پدیده نامیمونی به نام اخراجی ها و سازنده اش بر سر سینمای ایران آورده و یا خواهد آورد نوشته و  به من سپرده است برای چاپ در روزنامه و به قول خودش هر جای دیگر که بتوانم و صلاح بدانم ....من هم با واژه واژه این مطلب زیبا موافقم و فعلاآن را در ادامه مطلب این پست می گذارم تا ببینم چه می شود کرد....

راستی  تا یادم نرفته! ده نمکی و به تعبیر زیبای یک بلاگر نمکیه ده در تازه ترین گنده گویی اش به ایلنا گفته ایده اخراجی ها را از کمدی الهی دانته گرفته است! اونجای ادم دروغگو!..... نوشته محمد را با هم می خوانیم:

 حرمت جنگ و سینما قربانی ارقام میلیاردی گیشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 0:50  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
گری كاسپاروف قهرمان مشهور و نامي شطرنج جهان که چندی است به دنیای سیاست پا گذاشته و رهبری جبهه اتحاد مدني در مخالفت با سیاست های پوتین را برعهده دارد شب گری کاسپارفگذشته و در آستانه تظاهرات گسترده طرفدارانش برعلیه دولت پوتین، توسط پلیس امنیتی روسیه دستگیر شد و ساعاتی بعد از راهپیمایی ظاهرا آزاد شد. 

حضور کاسپارف این چهره ورزشی شناخته شده و جهانی در عرصه پرخطر سیاست آن هم از نوع انتقادی و در مخالفت با وضع موجود آن هم در کشوری مثل روسیه که رییس جمهورش استالین وار کوچکترین مخالفتی را بر نمی تابد از جهاتی حائز توجه و اهمیت است. این اهمیت جالبتر هم می شود اگر نوع حضور کاسپاروف در عرصه سیاست(رهبری اپوزسیون در مخالفت با وضع موجود با وجود تمام هزینه هایش) را با قدرت طلبی های چهره های محبوب و شناخته شده عرصه های ورزشی ، هنری و اجتماعی وطنی و دیگر کشور های جهان سوم که از دنیای سیاست فقط موج سواری و سوءاستفاده از موقعیت را یاد گرفته اند، مقایسه کنیم ......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 22:46  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
رشيد حسني پسرم بود که افکار چپي و منحرف داشت. البته قبل از اين که منحرف شود با شاه مي جنگيد، اما روحانيون درباري منحرفش کردند و مرتد شد. خودم گفتم پسرم را دستگير کنند و اگر حکمش 10 سال زندان است به او حبس ابد بدهند و اگر حکمش حبس ابد باشد او را اعدام کنند که خوشبختانه اعدام شد.......
شوهر دخترم آدم مريضي بود. به همه چيز شک داشت و زندگي را سخت کرده بود، دخترم نتوانست تحمل کند و خودکشي کرد.چون خودکشي در اسلام حرام است به عيادت دخترم هم نرفتم.......

آثار باستاني دو نوع هستند. آنهايي که در خدمت اسلام هستند بايد حفظ شوند و بقيه آثار باستاني بايد تخريب و نابود شوند. ......

برخي ها فکر مي کنند با گفتن آزادي مي توانند هرزگي و بي بند و باري را مجددا به ايران بياورند که متاسفانه اين طور هم شد. برخي مردان هم مثل شما - خبرنگار - ريش شان را مي زنند. کساني که ريش خود را مي زنند از يزيديان هستند، شاه هم ريشش را با تيغ مي زد.

طرحي داده بودم و پيشنهاد کردم که در کويرها کشاورزي شود، اما نمي دانم چرا اين طرح اجرا نشد و من دلسرد شدم. در ايران بين 80 تا 120 ميليون هکتار کوير وجود دارد . به رئيس جمهور پيشنهاد دادم بخشي از کويرها را به کشاورزان بدهند، خود من حاضرم اولين نفري باشم که پشت تراکتور بنشينم و کوير را شخم بزنم. بايد آب کشاورزي در کوير را هم از درياي خزر و خليج فارس با لوله کشي به کوير پمپاژ کنيم. بايد به هر بيکار يک تراکتور بدهيم و برايش در کوير ايجاد اشتغال کنيم. همه بيکاران به جای ميز اداره بايد پشت تراکتور بنشینند . به نظر من دوسوم اداره ها در کشور اضافي هستند و بايد تعطيل شوندو  کارمندان اضافي را براي کشاورزي به نوبت به کويرها بفرستيم.

این جملات برخی از افاضات جدید ملا حسنی امام جمعه ارومیه است....چلچراغ شیطون خبرنگارش رو فرستاده دفتر آقای امام جمعه و باهاش یه مصاحبه جالب کرده ..اینجا بخونیدش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 1:14  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
از امروز دوباره به تحریریه یک روزنامه برگشته ام. شما که غریبه نیستید، حقیقت اینکه اگرچه کم و بیش یکی دو ماهی با خبرگزاری کشاورزی ایران همکاری می کردم  و دو سه روز در هفته هم درگیر تولید و تنظیم محتوای یک هفته نامه بودم ، اما بگی نگی بدجوری برای کلنجار رفتن هر روزه با کلمات، جمله ها، تیتر ها،اخبار، گزارش ها، صفحات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ، ورزشی ، هنری و... و به طور کلی دنیای بی روزمره روزنامه نگاری دلم تنگ شده بود... کپی پیست اگر بگذارد!! و حالا بعد از حدود سه ماه :

اولین تیتر یک انتخابی : برخورد با بدحجابى از اول ارديبهشت‌

اولین عکس یک انتخابی: تمرین تیم ملی فوتبال بانوان

خدا بخیر کند!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:43  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

با پر رویی تمام سرانجام امروز جمعه به تعطیلات 23 روزه نوروزی خود پایان دادم. رکورد شخصی به جا گذاشته شده توسط حقیرسراپا تقصیر حتی با رکورد عمومی معلمان همیشه در تعطیل (حدود یک ماه به بهانه نوروز بدون احتساب سه و نیم ماه تعطیلات تابستانی) قابل مقایسه می باشد.  اولین انشاء بعد از تعطیلات مانند برخی عناصر معلوم الحال! به موضوع « تعطیلات نوروزی » اختصاص دارد:

 

 بر همه واضح و مبرهن است که ما باید در این عید سعید باستانی به دید و بازید فامیل و آشنایان می شتابیدیم و به پدر و مادر خود در کارهای خانه کمک می نماییدیم  تا فرد خوبی  و مفیدی برای جامعه باشیم.....

 

  • قبل از عید - کمتر از 8 ساعت مانده به تحویل سال  و در نیمه های29 اسفند- تنها روز مصدقی سال - عقل درد شدید چنان عرصه را بر من تنگ کرد که  دندانپزشک سابقا دوست و همکلاسی که حالا برای خودش در زادگاه آبا اجدادی کیا بیایی به هم زده است، را به مطبش کشاندم و به همین راحتی دندان عقلم را کشیدم تا سر فرصت در سال جدید به جایش یک دندان گرد طمع بکارم.... 
  • اول تا سوم فروردین - درست همان زمانی که بروفن و استامینوفن و مفنامیک اسید ایرانی دیگر اثر نداشت و درد شدید دندانم رافقط کپسول های نوافین اصل انگلیسی      (London.U.K) ساکت می کرد،قطعنامه شماره 3 شورای امنیت علیه ایران که توسط انگلیسی ها تهیه شده بود در شورای امنیت به تصویب رسید و همزمان 15 ملوان زبل انگلیسی توسط ملوان های زبل ایرانی دستگیر شدند و...اماچون با خودم عهد کرده بودم کاملا از اخبار و حاشیه های سیاست و دسته گل های احمدی نژاد در ایام نوروز فاصله بگیرم همه این ها را نشنیده می گرفتم  و بی خیال به پسته خوری با اعمال شاقه مشغول بودم، حتی به قیمت متلک های پدر و دیگر فامیل های وابسته که با طعنه می گفتند آخه تو چه جور روزنامه نگاری هستی که ... 
  • سوم تا چهارم فروردین - پابه پای یک206 ، یک 405 و یک پژو پارس همگی مدل 85  که این روزها مثل قارچ تقریبا دم درخانه همه همشهری های قدیم سبز شده اند(به مدد وام های بی حساب و کتاب مثلا اشتغالزایی و یا به قولی اشتغال زدایی)با  پراید  پیر مدادی  تا سواحل نیلگون خلیج همیشه فارس گازوندم تا صندوق عقب آن را از جنس های همیشه خارجی چین و هند و کره و... پر کنم، غم  کم پولی اگر می گذاشت. ..... (واقعا ساختن ذرت شیرین مکزیکی و چای المنیس و ریش تراش برقی و نسکافه اصل نستله و.. و... سخته؟!!!....) 
  • ششم تا هشتم  فروردین - وای باران باران.....شیشه پنجره را باران شست...اوووووووووه چه شستنی....آقا وسطای تعطیلات نوروزی،بارون های بی امان  شهر های جنوب در سطح کشور رکورد هایی شکستند که بیا و ببین...خلاصه ایکی ثانیه موندن زیر بارون هر بنی بشری مساوی بود با خیس شدن تا فیها خالدون  آن بنی بشر!! حالا بماند که تقریبا همه اون بارون ما توی جاده بودیم و ...... 
  • به هر ترفندی بود داستان دنباله دار انتقالی قطعی به تهران را از اون ور حل کردیم...حللللللللله!! ... 
  • دره و نره  های (به معنای تپه - حال می کنین وزن زبان شیوای لری را!!  ) اطراف شهر ها و روستاهای جنوب چنان سر سبز و سرشاراز گل وعلف بود که به قول یکی دوستان کاش ما هم  بز یا حد اقل گوسفند بودیم!
  • پس از سالها همزمانی محرم و صفر با ایام عید، امسال عروسی های متعدد چنان چهره زندگی مردم و شهرها را شاد کرده بود که همه هوس عروسی کردن حتی از نوع مجددش به سرشان می زد تا جاییکه  خواهر زاده 6 ساله ام وسطای یکی ازعروسی ها یواشکی توی گوشم گفت: دایی من دلم عروس می خواد ...؟!!  
  • همینا فعلا.....
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 21:11  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سرانجام ماهها تلاش نافرجام چهارراه و لابیرنت ، در نشستی سه نفره و شبانه عاقبتی خوش فرجام یافت و دوست خوبم فضل اله یاری رسما سوار بر خر شیطان شد و قانع شد که دست و پا کردن وبلاگی برای نوشتن هر از گاهی یادداشتی در دنیای بی انتهای نت بهتر از نداشتن آن است و حالا سند ششدانگ زمین بایر ولی آماده ساختی به نام مارون در قلب بلاگفا به نام یاری ثبت شده است .. برای یاری و مارونش آرزوی جاری بودن مداوم می کنم ، شما هم بکنید!
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 9:51  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 *سياوش كسرايي

مادرم گندم درون آب ميريزد
پنجره بر آ‏فتاب گرمي آور مي گشايد
خانه مي روبد غبار چهره ي آيينه ها را مي زدايد
تا شب نوروز
خرمي در خانه ي ما پا گذارد
زندگي بركت پذيرد با شگون خويش
بشكفد در ما و سرسبزي برآرد

اي بهار اي ميهمان دير آينده
كم كمك اين خانه آماده است
تكدرخت خانه ي همسايه ي ما هم
برگهاي تازه اي داده است

گاهگاهي هم
همره پرواز ابري در گذار باد
بوي عطر نارس گلهاي كوهي را
در نفس پيچيده ام آزاد
اينهمه مي گويدم هر شب
اينهمه مي گويدم هر روز
باز مي آيد بهار رفته از خانه
باز مي آيد بهار زندگي افروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 17:39  توسط علی محقق  |