تبليغاتX
چهارراه
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امروز مسافت كوتاه از چهارراه طالقاني تا تقاطع زرتشت وليعصر را مسافر سمند زرد مهربان ترين راننده تاكسي تهران بودم. قبلا به صورت گذري در روزنامه همشهري -فكر كنم - تيتري با اين عنوان ديده بودم ،اما خيلي جدي نگرفتم.... ساعت از ۴ گذشته بود و طبق معمول با عجله از محل كار صبحم راهي دفتر روزنامه بودم كه در بلبشوي اخم و تخم و  لات بازي هاي مسافركش هاي پايتخت، سمند زرد و  تر و تميز ابراهيم دهباشي زاده راننده تاكسي واقعا مهربان شهر به تورم خورد..... دو قدم بالاتر ظرفيت تاكسي تكميل شد و تازه آقاي دهباشي شروع به معرفي خودش كرد....خانم ها و آقايان شما مسافر مهربان ترين راننده تاكسي تهران هستيد.... البته از قبل هم يه چيزايي قابل تشخيص بود، عروسك خوشگل آويزون به پشت صندلي راننده و ظاهر تر و تميز تاكسي و راننده و مهم تر از همه جواب سلام هاي كشيده و بلند و لبخند خاصش اونو از تاكسيران ها و مسافركش هاي ديگه متفاوت كرده بود.... براي اينكه سر حرف رو باز كنم و بيشتر بدونم از قضيه ، فضوليم گل كرد و پرسيدم: اين لقب رو خودتون به خودتون داديد يا ارزيابي ديگرانه ( قبول دارم سوالم بار منفي هم داشت!!).. جواب قشنگي داد: خودم خواستم كه مهربان ترين باشم و در نهايت افكار عمومي و جامعه هم پذيرفتند كه مهربان ترينم....

بعد هم يه زونكن يا به عبارتي آلبومي از گزارش و عكس و يادداشت و پوستر و لوح تقدير از خودش به همراه  دو سه تا سر رسيد پر از امضاي افراد مختلف را از زير داشبورد ماشين ورداشت و بين مسافران توزيع كرد...به گفته خودش مجموعا بيشتر از يك ميليون امضا از مسافران مختلف رو گردآوري كرده ، ۶۵ سال داره و  ۴۵ سال است كه راننده تاكسي است....

يه نگاه سطحي به يادداشت ها و امضاها كردم بعضي هاشون آشنا و بعضي هاشون مشهور بودند. خبرنگاران و روزنامه نگاران ، چهره هاي سياسي، اجتماعي ، اقتصادي ، هنري و ورزشي و....

پرسيدم با علی دهباشي مجله بخارا نسبتي داريد؟ گفت نه اون دهباشي خاليه من دهباشي زاده ام..... خلاصه تازه سر حرف باز شده بود كه رسيديم سر زرتشت و بايد پياده مي شدم... هم اون و هم من ظاهرا  دوست داشتيم كه مسير بيشتري رو با هم  هم كلام مي شديم و اين رو به زبون آورديم ...تند تند يه يادداشت كوچولو نوشتم و امضا كردم و پياده شدم.. ظرف يك سال گذشته اولين بار بود كه اين مسير رو با ۱۵۰ تومان مي اومدم اون هم با مهربان ترين راننده شهر كه حتي بدون صفت تفضيليش هم در اين شهر حكم كيميا رو داره.....

درست عكس اين اتفاق: اواخر فروردين سوار يك تاكسي پيكان شدم. كمي كه گذشت مشخص بود آقاي راننده بگي نگي متفاوت برخورد مي كنه با آدما، كه البته تا حدي طبيعي بود اما يه كم كه  دقت كردم دور تا دور داخل تاكسي دست نوشته هايي مبني بر حساسيت شديد راننده به صحبت كردن با موبايل، پچ پچ و در گوشي حرف زدن مسافران، هشدارهاي اخلاقي به زوج ها و.... توپ و تشرهاي ديگه به شكل بي قواره و مكرري همه جاي ماشين از شيشه هاي پهلو و جلو گرفته تا بالاي در و روي دستگيره و... چسبونده شده بود. آروم گوشي رو گذاشتم روي سايلنت!! و يه صدتومني نذر كردم كه تا برسم مقصد گوشيم زنگي كه مجبور به جواب باشم نخوره..... بماند كه سر آدرس پرسيدن يه مسافر محترم اما نگون بخت چه قشقرقي به راه انداخت و هرچي بنده خدا معذرت خواهي مي كرد و مي گفت آقا ببخشيد، اشتباه كردم سوال كردم، اون باز هي بلندبلند غر مي زد كه آقا مگه من اطلاعاتم يا پليسم و......

نوشتن پست كه تموم شد به ذهنم رسيد يه گوگل كنم ببينم از مهربان ترين راننده تاكسي تهرون در دنياي تكست و تصوير فارسي چه خبر كه به مصاحبه روزنامه سرمايه با اون  برخوردم.. جالب بود و عكس مكمل مطلب هم ظاهرا مربوط به مصاحبه دنياي اقتصاده با ايشون( هرچند مطلبش باز نشد)...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:31  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 اوایل بهمن ماه بود.تازه رسیده بودم دفتر روزنامه که منشی دفتر گفت: یه خانمی دو سه باری زنگ زده و باهاتون کار داشته. می گفته از خواننده های  روزنامه است و درباره مقاله چند روز قبل درباره پوتین و روسیه یه سوالایی داره...... نیم ساعت بعد گوشی روی میزم زنگ خورد . خانم منشی با اشاره چشم و ابرو گفت که همون خانمه است. از اون مدافعین پر و پا قرص و کشته مرده ولادیمیر پوتین بود. می گفت نازی آباد می نشینه و 24 سال داره و دیپلمه است . اصلا از دانشگاه های ایرانی و پسرای ایرانی خوشش نمیاد و شدیدا به مطالعه  و تحصیل در زمینه های امنیتی یا هوا فضا  اونم فقط در مسکو یا شهرهای روسیه سرخ (نه جای دیگه حتی اوکراین) علاقه داره... یه ریز هم از پوتین به عنوان مرد رویاییش تعریف می کرد..... وسط حرفش شیطنت کردم و گفتم: خانم عذر می خوام ها آقای پوتین55-6 سالشه و زن داره هاااااااااااااااااا..... گفت: خوب داشته باشه. حرف زن و همسر رو که شنید شروع کرد درباره مرد ایده آلش حرف زدن:من اصلا قصد ازدواج در ایران ندارم.. می رم مسکو  توی دانشگاه نمی دونم چی چی....پسرای روس مثل بچه های تهرون نیستن. اونا با اصالتن و وفادار و نجیب و....

اطلاعاتش خوب بود. کل تاریخ حاکمیت پوتین رو از بر بود. ازمنفعت طلبی هاش در زمینه سیاست خارجی و معامله با ایران و آمریکا و عداوتش با اسلام و کشتار مسلمونای چچن توسط پوتین در اوایل حکومتش گفتم. گفت: اولا زمان حمله و کشتار چچن پوتین کفیل ریاست جمهوری بود و دستورات حکومت یلتسین رو انجام می داد.ثانیا: یه کسی مثل پوتین باید به فکر منافع ملی کشورش باشه.  این یکی رو حق با اون بود.. خلاصه پوتین براش شاهزاده ای بود با اسب سفید و همه چی تموم............. یه 40-50 دقیقه ای حرف زدیم و آخرش هم گفت اون عکسی از پوتین که با عینک آفتابی توی روزنامه کار کردین رو خیلی دوس دارم. نمیشه یه جوری فایلش رو برام بفرستین و خداحافظی کرد...  تلفن که تموم شد. یکی دو تا از بچه ها دوره ام کردن که جریان چی بود. گفتم هیچی بابا یه خانمی پوتین رو از من خواستگاری کرده بود....  کلی خندیدیم.................

 گذشت تا دو سه روز قبل، تلفن زنگ خورد گوشی رو که برداشتم یه خانم بود که کلی ذوق کرده بود....بدون  مقدمه گفت: فلانی هستم...  چیزی یادم نیومد ... گفت: به نظرتون راسته که پوتین زنش رو طلاق داده؟..دوزاریم افتاد خودش بود..... بعد از احوالپرسی گفتم: والا تکذیب شده اما خب تا نباشد چیزکی  مردم نگویند چیزها....... البته ظاهرا داره با «آلینا کابائوا»  ژیمناست مشهور و زیبای  روسی که 25 سالشه ازدواج می کنه. برای شما کارت دعوت نفرستادند؟!!.... با غیظ گفت: نخییییر دروغه. اون این کارووو نمی کنه.... بغض کرده بود انگار .. خداحافظی کرد و گوشی رو گذاشت.....

 

 پی نوشت: هفته های گذشته روزنامه روسی مسکووسکی (Moskovski) در گزارشی از خبر طلاق پوتین و  همسرش لیودمیلا پوتینا و احتمال ازدواج وی با «آلینا کابائوا» قهرمان سابق المپیک و عضو کنونی مجلس دومای روسیه در ماه ژوئن (خرداد) خبر داده بود.این روزنامه روسی نوشته بود: "ظاهرا پوتین چند ماه قبل لیودمیلا را به طور محرمانه طلاق داده و قصد دارد در پانزدهم ژوئن در سن پترزبورگ با آلینا ازدواج کند." پوتین و مسئولین مسکو این خبر را تکذیب کردند و این روزنامه روسی که از قضا متعلق به لبدف سیاستمدار معروف روس بود توقیف شد...

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:35  توسط علی محقق  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چندی است که قالیباف شهردار بلند پرواز تهران  طرح ساماندهي ترافيك بازار تهران و پیاده راه سازی مسیر های دسترسی به این محدوده را در دستور کار قرار داده است. در حالیکه به تازگی این طرح وارد فاز اجرایی شده و فعلا مسیر های سواره منتهی به بازار مسدود شده است بازاریان از کاهش شدید قیمت املاک و حجره ها در نقاط مختلف بازار و نگرانی و اعتراض اهالی منطقه و بازار و سراسیمگی مراجعه کنندگان و مشتریان خبر می دهند. یکی از فعالان بازار می گوید قیمت های میلیاردی ملک در بازار حتی به یک چهارم تنزل کرده است - راست و دروغش به پای نقل کننده!! -اگرچه در لزوم ساماندهی یکبار برای همیشه ترافیک منطقه بازار تردیدی نیست ودرآینده از این اقدام  قالیباف به نیکی یاد خواهد شد اما اگر از زاویه سیاسی به این قضیه نگاه شود تصمیم آقای شهردار که نگاهی تمام قد به کرسی کنونی احمدی نژاد دارد جای سوال و تعجب بسیار دارد.

واکنش های منفی که این روزا کمابیش از سوی بازار به طرح قالیباف به گوش می رسه از یک طرف و نقش بازار در سمت و سوی گیری درصد بالایی از آرای مردم تهران و تاثیر گذاری عمده ای که بازار در تعیین سیاست در جناح راست و اصولگرایان داره  از طرف دیگر موضوعی است  که میتواند طرح انقلابی شهردار در قلب پایتخت را به یک خودکشی سیاسی برای او در انتخابات آتی ریاست جمهوری تبدیل کند.......

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:49  توسط علی محقق  |