هستيد.... البته از قبل هم يه چيزايي قابل تشخيص بود، عروسك خوشگل آويزون به پشت صندلي راننده و ظاهر تر و تميز تاكسي و راننده و مهم تر از همه جواب سلام هاي كشيده و بلند و لبخند خاصش اونو از تاكسيران ها و مسافركش هاي ديگه متفاوت كرده بود.... براي اينكه سر حرف رو باز كنم و بيشتر بدونم از قضيه ، فضوليم گل كرد و پرسيدم: اين لقب رو خودتون به خودتون داديد يا ارزيابي ديگرانه ( قبول دارم سوالم بار منفي هم داشت!!).. جواب قشنگي داد: خودم خواستم كه مهربان ترين باشم و در نهايت افكار عمومي و جامعه هم پذيرفتند كه مهربان ترينم....
بعد هم يه زونكن يا به عبارتي آلبومي از گزارش و عكس و يادداشت و پوستر و لوح تقدير از خودش به همراه دو سه تا سر رسيد پر از امضاي افراد مختلف را از زير داشبورد ماشين ورداشت و بين مسافران توزيع كرد...به گفته خودش مجموعا بيشتر از يك ميليون امضا از مسافران مختلف رو گردآوري كرده ، ۶۵ سال داره و ۴۵ سال است كه راننده تاكسي است....
يه نگاه سطحي به يادداشت ها و امضاها كردم بعضي هاشون آشنا و بعضي هاشون مشهور بودند. خبرنگاران و روزنامه نگاران ، چهره هاي سياسي، اجتماعي ، اقتصادي ، هنري و ورزشي و....
پرسيدم با علی دهباشي مجله بخارا نسبتي داريد؟ گفت نه اون دهباشي خاليه من دهباشي زاده ام..... خلاصه تازه سر حرف باز شده بود كه رسيديم سر زرتشت و بايد پياده مي شدم... هم اون و هم من ظاهرا دوست داشتيم كه مسير بيشتري رو با هم هم كلام مي شديم و اين رو به زبون آورديم ...تند تند يه يادداشت كوچولو نوشتم و امضا كردم و پياده شدم.. ظرف يك سال گذشته اولين بار بود كه اين مسير رو با ۱۵۰ تومان مي اومدم اون هم با مهربان ترين راننده شهر كه حتي بدون صفت تفضيليش هم در اين شهر حكم كيميا رو داره.....
درست عكس اين اتفاق: اواخر فروردين سوار يك تاكسي پيكان شدم. كمي كه گذشت مشخص بود آقاي راننده بگي نگي متفاوت برخورد مي كنه با آدما، كه البته تا حدي طبيعي بود اما يه كم كه دقت كردم دور تا دور داخل تاكسي دست نوشته هايي مبني بر حساسيت شديد راننده به صحبت كردن با موبايل، پچ پچ و در گوشي حرف زدن مسافران، هشدارهاي اخلاقي به زوج ها و.... توپ و تشرهاي ديگه به شكل بي قواره و مكرري همه جاي ماشين از شيشه هاي پهلو و جلو گرفته تا بالاي در و روي دستگيره و... چسبونده شده بود. آروم گوشي رو گذاشتم روي سايلنت!! و يه صدتومني نذر كردم كه تا برسم مقصد گوشيم زنگي كه مجبور به جواب باشم نخوره..... بماند كه سر آدرس پرسيدن يه مسافر محترم اما نگون بخت چه قشقرقي به راه انداخت و هرچي بنده خدا معذرت خواهي مي كرد و مي گفت آقا ببخشيد، اشتباه كردم سوال كردم، اون باز هي بلندبلند غر مي زد كه آقا مگه من اطلاعاتم يا پليسم و......
نوشتن پست كه تموم شد به ذهنم رسيد يه گوگل كنم ببينم از مهربان ترين راننده تاكسي تهرون در دنياي تكست و تصوير فارسي چه خبر كه به مصاحبه روزنامه سرمايه با اون برخوردم.. جالب بود و عكس مكمل مطلب هم ظاهرا مربوط به مصاحبه دنياي اقتصاده با ايشون( هرچند مطلبش باز نشد)...