سرمو بلند کردم و گفتم به به آیدا خانم.... چه عجب از این ورا .. خبر می کردی گاوی شتری جوجه ای ....حرفمو قطع کرد و یهویی تند تند گفت: اولا جوجه خودتی!!! دوما بابام میگه لاکتونو بدین!! ..
بامزه است و شیرین زبون و بر عکس باباش حسابی شلوغه و یه زبون داره این هوووووووا.....
لاک غلط گیر رو از روی میز برداشتم و گفتم بیا این لاک اما باید اول تازه ترین شعری که توی مهد کودک یاد گرفتی رو برام بخوونی ...... گفت:آمریکای پدسسسسگ را بخونم؟
گفتم چیییییی؟ بخون ببینم !!!
شروع کردن به خوندن. یه شعر ریتمیک توی این مایه ها....ده بیست سی چل پنجا شصت..... هفتاد هشتاد نود صد....آمریکای پدسسسسسسسسسسگ (اینجا رو بلندتر و کشدار خوند) ...صد تا لگد به ما زد....
دهنم همینطور واموند.. گفتم اینو توی مهد یادت دادن.... گفت آره تازه خانممون کلی چیزای خوب دیگه هم یادمون می ده....
لاک رو دادم دستش و دهن از تعجب واموندمو بستم .....لابد بسیج مهد های کودک عضو فعال می پذیرد...
