معلم کلاس دوم پسر عموی معلم کلاس اولم احمد جهانبخش بود...من یادمه ولی نمی دونم اون یادشه معلمم بود یا نه ..چون خیلی معمولی جواب سلامم رو می ده. گاه وقتی شاید ۵ سالی یه بار که می بینمش هر چقد هم زوز بزنم که مثلا دارم به عنوان یه شاگرد قدرشناس دارم بهش سلام می کنم باز خیلی بی روح می گه سلام حال شما!!
معلم کلاس سومم یه آدم عجیب غریب ولی دوس داشتنی بود به نام حجازی..بعدها شنیدم تو یه دعوای طایفه ای به جرم قتل یه نفر یه مدت نزدیک یه سال بازداشت بود صحتو سقمش بر عهده پاسگاه محل....از اون تیپ آدماییه که می بینه شاگرد سابقش گنده شده، کلی حال می کنه انگار که حاصل عمرشو می بینه..کدوم عمر بابا...جدی نگیر جناب حجازی........
معلم کلاس چهارمم یه آقای مهربان و خیلی خاص از اهالی محترم نی ریز فارس به اسم آقای حقیر بود..وای که چه مرد مهربونی بود...........جناب حقیر هر کجا هستی اگه زنده ای ایشالله ۱۰۰ سال دیگه هم اگه دلت می خواد زنده باشی اگه نه هم هیچی دیگه..ایشالله به حوری های بهشتی درس زندگی بدی...
معلم کلاس پنجمم ...ممم....باورتون می شه یادم نیست....صمدی...... متذکر....نمی دونم بخدا...و...
یه خاطره: دبیر مثلثات سال سوممون یه آقایی بود به نام خداکرم پور که یه نسبت فامیلی خیلی دوری باهاش داشتم..سالهای آخر قبل از بازنشستگیش رو می گذروند و علی القاعده علاقه خاصی به چرت زدن سر کلاس داشت و طبعا چیز خاصی هم به اونایی که اهل خرخونی نبودن و فقط سر کلاس یاد می گرفتن ـ مثل من ـ یاد نمی داد....به هرحال با چندنمره زیر ۱۰ توی امتحانهای قوه و ثلث یه ذهنیتی برای جناب دبیر درست شد که من شاگرد تنبل و درس نخوونی هستم و ..خلاصه اینکه تنها تجدید ۱۰ - ۱۱ سال مدرسه رفتنم رو از همین مثلثات آوردم...همون سال آقا معلم بازنشسته شد و من در خاطره اش از تنبلترین دانش آموزایی که می شناخت یخ بستم..........۱۰-۱۱سال بعد یعنی سال ۸۰یا ۸۱ توی یه مجلسی اتفاقی محضر مبارک معلم سابقم شرفیاب شدم..پیر شده بود و من هم ..اما منو شناخت جلوی اون همه آدم پرسید راستی محقق چی کار کردی درسو.. دیپلمو گرفتی یا تو هم ول شدی...........چی باید می گفتم به نظرتون...
تقدیر و تشکر: در پایان از تمامی معلمان محترمی که علیرغم همه تلاششون این حقیر هیچ گهی نشدم کمال تشکر را دارم....
