همین طور که از کنار ردیف قبر های جدید، که تقریبا یک درمیون جوون های ۲۰ تا ۳۰ ساله توشون خوابیده بودن رد می شدیم دوستم می گفت: مرگ های اینجوری تو شهر بیداد می کنن... ظرف سی چهل روز جنازه متلاشی شده ۴ جوون رو از طبقات بالای یه ساختمون نیمه کاره نبش خیابون شهید دادوند بیرون آوردن با سرنگ هایی در دست یا گردن یا ....یه زمانی تیم گل کوچیک ما بچه های محله شهید دادوند برا خودش برو بیایی داشت...حالا همون جایی که یه زمونی تیم فوتبال دهدشت جنوب را به همراه هفت هشت تا از بچه های محل راه انداخته بودیم شده بود محل..و یکی از همون بچه ها هم..! مثل اینکه یکی دوتای دیگه هم تو نوبتن... .اکثر صاحبای قبرا رو می شناسم.. همکلاسی، همبازی، تودعواهای محله ای..همسایه و یا..... خونوادهاشون حسابی برای آراستن قبرا سنگ تموم گذاشتن از دیپلم افتخارهای ورزشی و لوح تقدیر مدرسه گرفته تا البوم عکس و .. و..
یکی باید یه کاری بکنه... چه کاری نمی دونم...
باورم نمی شد همین چند وقت پیش اومده بود تهروون .. اتفاقی خونه یکی از بچه ها دیده بودمش .. تکیده شده بود اما اصلا حتی فکرشو هم نمی کردم...شهرام ساجدی رو می گم همسایه عمووم اینا بودن و یه جورایی می شناختمش می دونستم فوق دیپلم داشت و دنبال کار می گشت همون سفر تهرونش هم برا همین بود.پسر مودب و سر به زیری بود ... دوستم می گفت: برا تزریق اون ماده لعنتی دستشویی های دنج بیمارستان امام خمینی ! رو انتخاب کرده بود.... چهار روز بعد یه بوی متعفن که کارکنای بیمارستانو عاصی کرده بود....و شهرام به همین سادگی میره سینه قبرستون بعد از ۴ سال بیکاری و با یه مدرک فوق دیپلم فنی و یک سرنگ توی بازویش !!!
یکی باید یه کاری بکنه... چه کاری؟ نمی دونم...
حمزه ب .. هم بود یه فوتبالیست خوب از خوانواده های پولدار و شناخته شده شهر از عکسش شناختمش . لوح تقدیرهای ورزشی و عکس های متعدد با شورت و پیرهن ورزشی . باید هم سن و سال خودم بوده باشه ..دوستم می گفت : بدجوری مرد... برا تزریق تپه های پشت محوطه باستانی شهر رو انتخاب کرده بود... فرداش یا شاید پس فرداش چند بچه مدرسه ای کنجکاو جنازه نیم خورده یه آدمو پیدا می کنن که گرگ ها لت و پارش کرده بودن .....
می گفت : محوطه باستانی شهر پر شده از سرنگ های سیاه.... می گفت خونه های شهر پر شدن از پلاکارد های سیاه....می گفت گرد سفید شهر و سیاه پوش کرده....
یکی باید یه کاری بکنه... چه کاری ؟ نمی دونم...
داشتیم برای بار هزارم فاتحه می خوندیم که نماینده شهر، فرماندار و امام جمعه و... با دبدبه و کبکه خاصی از لابلای قبرا راهشونو به سمت قبرای شهدا کج کردن و با سرعت رد شدن.. می گفتن می خوان پیشرفت سالن بتونی بزرگ قبرستون شهدا که بزرگترین پروژه عمرانی شهر است رو برای بازدید رییس جمهور بررسی کنن.... سه روز بعد رییس جمهور اومد دهدشت گفت مرگ بر امریکا و برگشت ... گرد سفید همچنان شهر رو سیاه پوش می کنه ....
یکی باید یه کاری بکنه... چه کاری ؟نمی دونم...
