دیروز به رسم هر چند روز یه بار دوباره به وبلاگ آرش سر زدم آرش سیگارچی را می گم. به روز کرده بود اول کلی خوشحال شدم :
سلام . خیلی وقت است در این خانه ننوشته ام. ننوشتنم از نخواستن نیست که اگر چنین بود به رسم ادب ، پایان این پنجره را پیش تر اطلاع می دادم. خوشبختانه در رشته حقوق (پیام نور) پذیرفته شدم و ترم دوم آن را در زندان آغاز کردم.27 شهریور ابتدا برای مرخصی ده روزه آمدم. در ایام زندان در رقابت های فوتبال (گل کوچک) اول شده بودیم و به این بهانه چهل روز دیگر مرخصی ام را تمدید کردند. روز یکشنبه 14 آبان ، همزمان با پایان مرخصی به زندان برگشتم و جالب اینکه آقایان روز سه شنبه (دو روز بعد) با سلام و صلوات من را به یک مرخصی یک ماهه دیگر فرستادند که تا 16 آذر ادامه خواهد داشت !
ولی....با خوندن ادامه پستش بدجوری شوکه شدم....
اواسط شهریور دردی در زبانم احساس کردم. مانند یک آفت دهانی کوچک .....
ابتدای آبان ، وقتی دیدم زخم بهتر نشد به دندانپزشکم مراجعه کردم
اواخر آبان مراجعه به متخصص گوش حلق و بینی... قرار شد از زبانم نمونه ای بردارند جهت پاتولوژی و بررسی سرطانی بودن غده.
روز دوشنبه 6 آذر در بیمارستان بستری شدم و دو نمونه برای دو پاتولوژی جداگانه به خانواده ام دادند که دیروز 9 آذر در حالی که یکسال از زندانی شدن من می گذرد ، به من اعلام شد من به سرطان مبتلا هستم. این سرطان یک توده بدخیم در زبان من است که باید با آن بجنگم. نام این بیماری Squamous Cell Carcinoma of Tongue است.
... دیگر نتوانستم بخوانم ..... با آرش کمتر از دو ماه همکار بودم ولی به اندازه سالها ازش چیز یاد گرفتم و او را می شناسم ...می دانم که آرش از پس این بیماری هم بر می آید همانگونه که از پس خیلی مشکلات مثل داغ برادر ،ماهها زندان و محاکمه و باز زندانو ..و.... بر آمده است...برایش دعا کنیم....
