به تازگی دوست خوبم فضل الله یاری گفتگوی دلپذیری با دکتر میر جلال الدین کزازی که از نادر بازسازان پارسی نویسی و پارسی گویی دوران کنونی و به طور کلی زبان پارسی می باشدانجام داد . این گفتگو چندی پیش با تیتر : من در پی پارسی سره نیستم در روزنامه آینده نو به چاپ رسیده است . جدای از چونی( کیفیت ) آن و سفارش به خواندن آن با بهره گیری از پیوند بالا ، این گفتگو به قول کزازی مرا بر آن داشت تا به پیشنهادی بیاندیشم برای فراگیر کردن تلاشی هر چند شکست پذیر برای پارسی نویسی وبلاگ نویسان پارسی زبان هرچند که می توانم فقط یک آغاز کننده باشم و نه بیشتر.
می دانم که شکل ناپذیر بودن سپهر وبلاگ و گوناگونی شیوه نگارش در این سپهر کار را سخت و رو به شکست می نمایاند. ولی با وجود سختی و ناخوشایند بودن این گونه نوشتن، شاید شروع به انجامش بد نباشد و با خوگیر شدن به این گونه نوشتن از این ناخوشایندی کاسته شود....پیشنهادی که به ذهنم می رسد این است که دوستان به همان شیوه داستان یلدابازی پس از نگارش متنی با به کارگیری واژه های پارسی، دیگر دوستان را برای دنبال کردن کار فرا بخوانند...
پیشنهاد چند واژه جایگزین به جای واژه های تازی ( انگلیسی ، عربی و ....)، در پایان هر متن می تواند بر پسندیدگی کار بیفزاید که شاید پیدا کردن و پیشنهاد جایگزینی مناسب برای واژه وبلاگ از بهترین پیامد های این کار باشد . نیاز به گفتن ندارد که پذیرش این گونه پیشنهادی از چون منی که خود به نژاد شاید از تازیان حجاز به شمار رود سخت باشد ولی زین گونه گر به داستان بنگیریم میر جلال الدین کزازی استاد بزرگ پارسی گوی نیز تازی خواهد بود ولی ..... بگذریم!
پی نوشت: پیشنهاد شکست خورد!!!!!
