ساعت ۸ شب شده بود، مطلب بلند بالایی که در باره بلاتکلیفی و بی خبری از سرنوشت سهمیه بندی بنزین آماده کرده بودم را به زور چپوندم یک چهارم زیر یک ....آثارافزایش قیمت و ۱۰۰ تومانی شدن بنزین، قول و قرار های وزرای دولت احمدی نژاد، پایان زمان ۱۵ روزه بعد از اول خرداد ، وجود کارت های متعدد سوخت در دست مردم( بیش از یک میلیون خودروی از رده خارج در گاراژها و کنج خونه ها و یا اوراق شده در اوراق فروشی ها خاک می خورند اما کارت سوختشان صادر و در اختیار مردم است) و به قول آل احمد الخ... بیست دقیقه بعد تقاطع آل احمد امیر آباد را که رد کردم یادم اومد که باک خالی و چراغ هشدار بنزین مثل چراغ جلال قرمزه قرمزه...زیر پل گیشا را پیچیدم و بعدش هم پمپ بنزین امیر آباد...با یادآوری کارگر پمپ کارت سوخت و.... بعدش طبق معمول همه این سالها چشم به شمارش گر پمپ دوختم و باز طبق معمول همه این سالها روی ۲۵۰۰ تومن نازل محترم را سر جایش گذاشتم ....حساب کردم و حسب عادت همزمان با گازیدن نگاهی به آمپر بنزین.....یه کوچولو از نیمه رد کرده بود... مثل آدم های متفکر متاسف سری تکان دادم و گفتم لامصبا پمپ ها رو هم دستکاری می کنن و کلاه سر آدم می زارن ...هنوز شتاب نگرفته بودم که یا صدای نیمه محترمانه آقای کارگر پمپ به خودم آمدم....آهای آقا حواست کجاست کارت سوختت رو جا گذاشتی....کارت را گرفتم و طلبکارانه گفتم من همیشه با ۲۵۰۰تومن باکم را پر می کنم اما اینجا ... پول حروم خوردن نداره و.. از این حرفا ..
عاقل اندر سفیه نگاهی به خودم و پلاک همدان ماشینم کرد و گفت از کدوم دهات اومدی... بنزین خیلی وقته لیتری صد تومان شده...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 13:57  توسط علی محقق
|
